کاواک

گفتاری پر مغز از حجت الاسلام میرباقری پیرامون اسرار غیبت حضرت حجت(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین احمده و استعینه و أومن به و اتوکل علیه و استهدیه و استنصره و اصلی و اسلم علی خاتم انبیائه و افضل سفرائه، حبیب اله العالمین ابی‌القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین الهداة المهدیین سیما بقیه‌الله فی الارضین ارواحنا له الفداء و لعنت‌الله علی اعدائهم اجمعین
 
ان شاءالله خدای متعال قلوب یکایک ما را با معرفت و محبت امام زمان ارواحنا فداه صلوات الله و سلامه علیه عجل الله تعالی فرجه الشریف منور بفرماید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد
 
دو نوع غیبت برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
 
دو نوع غیبت برای امام زمان علیه‌السلام فرض می‌شود. یک غیبت که همه ما معنای آن غیبت را می‌فهمیم این است که جسم امام زمان علیه‌السلام از ما غایب است و ما نمی‌توانیم امام علیه‌السلام را در عصر غیبت ببینیم و یا اگر ببینیم هم به طور متعارف حضرت را نمی‌شناسیم، کمااینکه در روایات هست که در بین شما زندگی می‌کنند، رفت و آمد می‌کنند، ولی شما نمی‌توانید او را بشناسید، مگر اینکه کسی اهل سرّ و خلوت باشد؛ این حسابش جداست. این یک معنای غیبت است که همه ما با این معنا آشنا هستیم.
 
خود این غیبت امام علیه‌السلام هم که حجت خدا از ما غایب باشد اسرار فراوانی دارد که چطور شده امام علیه‌السلام در دوره امامت خودش قرن‌ها باید غایب و محجوب از دوستان و شیعیان‌شان باشند با اینکه امام زنده است و مشغول به امامت است، اداره و تدبیر می‌کند. شما از آغاز غیبت حضرت تا الآن سرانگشت حکمت و تدبیر حضرت را پشت‌کار جامعه شیعی می‌بینید و جامعه شیعه با همه دشمنانی که دارد رو به پیش بوده است؛ چون می‌دانید شیطان دقیقاً دشمن خود را می‌شناسد، شیطان می‌فهمد که حق کجاست؛ بی‌خودی با باطل درگیر نمی‌شود؛ آن‌جایی که درگیر است حق است. "لأقعدن لهم صراطک المستقیم" شش هزار سال عبادت خودش را به آتش کشیده است و قسم خورده من راه مستقیم را می‌بندم، راه مستقیم هم که می‌دانید راه ولیّ خداست، "علیٌّ صراط المستقیم". راه ولایت است که به توحید ختم می‌شود، با ولی‌الله هست که می‌شود وارد وادی توحید شوید و امام است که باب‌الله، صراط‌‌ الله و وجه‌الله است؛ اگر کسی به امام نرسید به خدا نمی‌رسد، لذا شیطان سر همین راه ایستاده است، همین راه را هم می‌خواهد ببندد و تمرکزش اینجاست.
 
شیاطین از چه زمانی برای رفتن به عوالم بالا منع شدند؟
 
شیاطین انس و جن حق را می‌شناسند؛ در روایات دیدید وقتی نبی اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلَّم به دنیا آمدند شیاطین از رفتن به عوالم بالا منع شدند، قبلاً می‌رفتند استراق سمع می‌کردند، ولی منع شدند. ابلیس فهمید اوضاع عالم عوض شده است، حفظه و ملائکه رفت و آمد می‌کنند و راه‌های آسمان را بستند؛ در نقل است لشکریان و فرماندهان جنود خود را جمع کرد، فراخوان داد و در روایات آمده است که بعضی اوقات که یک حوادثی در عالم رخ می‌دهد شیطان لشکریان خود را جمع می‌کند آرایش می‌دهد، فرماندهی و تقسیم کار می‌کند، مأموریت می‌دهد.
 
پس امام زمان علیه‌السلام غیبت ظاهری دارند، ولی مأموریت هدایت خودشان را در هدایت عالم انجام می‌دهند.
 
خوب این یک غیبت است و همه ما با این غیبت آشنا هستیم، تا اذن ظهور برسد و خدای متعال به حضرت اجازه دهد که ظهور کنند و این غیبت برداشته می‌شود، امام ظاهر می‌شوند و می‌توانیم امام را ببینیم، مستقیم از حضرت دستور بگیریم، این خیلی نعمت عظیمی است. در هر صورت براساس یک حکمتی این غیبت رقم خورده است و امام در دوره غیبت مشغول به انجام مأموریت خودشان و پیش‌بردن عالم به سمت عصر ظهور هستند. امام هست که با تدبیر و امتحان و ابتلاء خودش عالم را به سمت ظهور هدایت می‌کند. این یک معنی غیبت است. حالا عرض کردم این غیبت خودش یک حکمتی دارد، مهم‌ترین حکمتش همانی است که در روایات به ما فرمودند: "لامر لم یؤذن لنا" به ما اجازه ندادند که به شما بگوییم برای چه غیبت اتفاق می‌افتد؛ نمی‌توانیم بگوییم تا وقتی که ظهور واقع شود و آن‌وقت می‌فهمید. چون اگر قبل از آن بگوییم و این اسرار برملا شود کار مشکل می‌شود.
 
شما راز نگه دار نیستید
 
می‌دانید ما سِر نگه‌دار نیستیم؛ به امام صادق علیه‌السلام عرض کرد که آقا جدتان امیرالمؤمنین از آن علوم باطنی برای اصحاب‌شان می‌گفتند، به تعبیر روایت علم "بلایا" و "منایا"، حوادث عالم، مرگ و میرها و اخبار غیبی را به عمار یاسر به حبیب بن مظاهر و... می‌گفتند. حضرت فرمودند که آن دوران تمام شد آن‌ها "اوکیه" داشتند، حرف در وجودشان بند می‌شد شما حرف را نمی‌توانید نگه دارید، یک سر به شما بگوییم کار را خراب می‌کنید.
 
معنای شمس و قمر در سوره مبارکه شمس
 
در هر صورت غیبت امام یک اسرار بسیار بزرگی دارد که جز اهل سر نمی‌فهمند تا ظهور واقع شود. همین‌طوری که خورشیدی خداوند قرار داده است، این خورشید یک مثََل است، و الا خورشید حقیقی این نیست. خداوند متعال قسم می‌خورد به ماه و خورشید "والشمس و الضحیها"، "والقمر اذا تلیها" قسم به خورشید و پرتو و شعاع خورشید که عالم را روشن می‌کند، پرتو خورشید به ما می‌رسد. "والقمر اذا تلیها" قسم به ماه وقتی به‌دنبال خورشید است، ماه تالی تلو خورشید است "والنهار اذا جلیها" قسم به روز وقتی که خورشید را تجلی می‌دهد، تجلی خورشید در روز است. روایات این را معنا کرده است؛ فرمود "والشمس" وجود مقدس رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم است، "والقمر" آنی که تلو نبی اکرم است که امیرالمؤمنین است. آن روزی که خورشید در آن تجلی می‌کند، ظهور امام زمان است. حضرت است که وقتی ظهور کرد، شمس نبوت در او تجلی می‌کند والا ما الآن در دوره غیبت آن خورشید هستیم. الآن دوره شب تاریخ است. بنا بود این خورشید زود طلوع کند، بنا بود این خورشید در امیرالمؤمنین تجلی کند، اما جریان سقیفه و بنی امیه نگذاشتند و این خورشید در غیبت رفت.
 
در روایت است فرمودند اینهایی که شما می‌گویید مثال‌های قرآن است، باطن قرآن دست ماست. وقتی می‌گویند شمس، ما این خورشید را خوب می‌فهمیم، ولی این یک مثال است؛ وقتی خورشید منظومه شمسی را گرم می‌کند هزاران منظومه و کهکشان دیگر است که این‌ها همه‌اش مال عالم دنیا است. عوالم دیگری است که همه عالم دنیا در مقابل آن مثل یک حلقه در یک بیابان است. خداوند متعال یک خورشیدی قرار داده است که همه این عوالم را روشن و گرم می‌کند. آن خورشید نبی اکرم است، پیغمبر خداست. یک قمری داریم در همه کائنات که امیرالمؤمنین است. یک روزی داریم که خورشید در آن تجلی می‌کند که آن امام زمان و ظهور آن حضرت است.
 
غیبت از کجا و چرا آغاز شد؟
 
پس ببینید که یک معنای دیگر هم برای ظهور و غیبت داریم. آن معنای غیبت این است که یک جریان ظلمت آمد پرده‌ای انداخت روی نور خورشید و این نور پشت ابر رفت. آن ابر ظلمانی چه بود؟ آن ابر ظلمانی خلافت اولیای طاغوت و دشمنان ائمه و حضرت بود. آمدند یک خیمه‌ای زدند، لذا قرآن وقتی از آن‌ها صحبت می‌کند می‌فرماید "ظلمات"؛ آن‌ها مثل یک ظلمات در ته یک دریای عمیق مواج است که ابر بر فراز آن است. "أو کظلمات فی بحر لجی یغشاه موج، من فوقه موج، من فوقه سحاب، ظلمات بعضها فوق بعض" ظلمات متراکم است؛ ما الآن در چنین دوره‌ای به سر می‌بریم، دوران تاریکی است. کم‌کم إن‌شاءالله به فجر ظهور نزدیک می‌شویم. دیدید صبح که می‌خواهد بدمد اول سپیده می‌آید آرام‌آرام هوا روشن می‌شود؟ الحمدلله داریم کم‌کم به صبح ظهور نزدیک می‌شویم. ولی واقعاً دوران شب است. باید خورشید ولایت امیرالمؤمنین تجلی می‌کرد و اگر تجلی می‌کرد حجاب‌ها از جلوی چشم همگان برداشته می‌شد. چرا مؤمن باید ملکوت عالم را نبیند؟ چرا مؤمن عالم ملائکه را نباید ببیند؟ چرا مؤمن نباید پشت پرده را ببیند؟ این یک حجاب است. این حجاب حتی اجازه نمی‌دهد مؤمن عوالم خودش و عوالم دیگر را ببیند؛
 
در ما یک عوالمی است، در اول کتب اخلاق بزرگان اخلاق مثل مرحوم نراقی می‌گویند: "کسی که نفس خودش را شناخت راه برای وی باز می‌شود" منتهی چه کسی است که نفس خودش را بشناسد؟ ما خودمان را در حد خوردن و خوابیدن و پوشیدن و غرائزمان می شناسیم، ما این هستیم! چرا ما عوالم خود را نمی‌بینیم؟ بخاطر این‌که ما در یک فضای تاریک هستیم، بین ما و آن نور خورشیدی که باید بتابد و درون ما را روشن کند، حجاب است. این می‌شود حجاب غیبت. پس ببینید یک غیبت دیگری داریم که حقیقت ولایت، حقیقت شمس هستی و حقیقت نبوت در پرده رفته است؛ ما در تاریکی هستیم.
 
معنای واللیل اذا یغشی...
 
الآن کسی دین خدا را نمی‌فهمد، طعم ولایت و توحید را نمی چشد، همه تلخی هجران است. وقتی حضرت ظهور می‌کنند این حجاب را برمی‌دارند لذا در بعضی آیات از ظهور اینگونه تعبیر شده است؛ من مکرر این آیه را خواندم جای تأمل و دقت دارد. قرآن می‌فرماید "والیل اذا یغشی" "والنهار اذا تجلی" ابتدا صحبت از یک شبی است که می‌پوشاند، حجاب می‌اندازد، پرده می‌اندازد و جلوی نور خورشید را می‌گیرد؛ فرمود: "والیل اذا یغشی دولت فلان" که همه می‌دانید این فلانی کیست! فرمود دولت اوست که "غشی فی دولته التی جری علیه ولایت امیرالمؤمنین" در دولت خودش تلاش کرد حجابی جلوی ولایت امیرالمؤمنین بیاندازد. این ولایت در حجاب رفت، مانند خورشیدی که پشت ابر می‌رود.
 
درست است شما ته دریای عمیق که بروید بهره نور خورشید به شما می‌رسد، ولی در یک فضای تاریک است. فرمود لیل این است. "والنهار اذا تجلی" دولت امام زمان است که فضای ظلمت جمع می‌شود. پس عنایت کردید وقتی حضرت ظهور می کند یک اتفاق عظیم در جهان می‌افتد؛ این حجابی که در مقابل امر ولایت واقع شده است برداشته می‌شود. فضای عالم نورانی می‌شود. لذا مؤمنین اهل مشاهده ملکوت می‌شوند. غیب عالم را متناسب با درجاتشان می‌بینند.
 
ببینید یک ظهور کلی واقع می‌شود و آن وقتی است که حجاب غیبت برداشته شود، دوره غیبت به سر بیاید و به امام زمان علیه‌السلام اجازه بدهند بساط این شب تاریک را جمع کنند و تجلی در عالم بکنند "و أشرقت الارض بنور ربها" جامعه کبیره را خواندید؛ "اشرقت الارض بنورکم" در روایات آمده است وقتی امام ظهور می‌کنند زمین به حدی روشن می‌شود که "یستغنی الناس عن ضوءِ الشمسِ ونور القَمر" مردم از پرتو نور خورشید مستغنی می‌شوند؛ از شما سؤال می‌کنم در بهشت فضا ظلمانی است یا نورانی؟ آیا آنجا خورشید وجود دارد و یا نه آن‌جا خورشید امام علیه‌السلام بی‌نیاز می‌کند؟‌ این یک ظهور است.
 
معنای ظهور صغری
 
یک ظهور صغری هم داریم که در قلب مؤمن ظهور پیدا می‌کند، ببینید تا وقتی ظهور پیدا نکردند همه‌اش حرف و حدیث است، مثل آدمی که در شب به دنیا آمده است، این شب هم روز نشده است و هفتاد سال است که همیشه شب بوده است. به او می‌گویند یک روزی است، خورشیدی است، نمی‌تواند درست بفهمد که خورشید و روز یعنی چه! یک شمعی به او نشان می‌دهید می‌گویید شمع را می‌بینی؟ فضا نورانی می‌شود حالا یک خورشید عظیمی صبح طلوع می‌کند؛ نمی‌فهمد! تا حقیقت ولایت در قلبمان ظهور پیدا نکند طعم توحید را نمی‌چشیم، مطمئن باشید راه خدا را نمی‌فهمیم.
 
همین‌طوری که خورشید طلوعی در عالم دارد طلوعی هم در قلب مؤمن دارد. امام علیه‌السلام که نور الهی و شمس حقیقی است در قلب مؤمن طلوع پیدا می‌کند. در آن حدیث ابوخالد کابلی است "و هم والله ینورون قلوب المؤمنین" به خدا قسم امام اگر مؤمنی پیدا کند قلب او را نورانی می‌کند؛ بی‌خودی هم نمی‌شود گفت الآن امام در قلب من طلوع کرده است یا خیر! این واضح است؛ فرمود اگر امام طلوع کرد "لنور الامام فی قلوب المؤمنین انور من الشمس مضیئة فی‌النهار" نور امام در قلب‌های مؤمنین از خورشید در روز روشن آشکارتر است. ابوبصیر می‌گوید: دم مسجدالحرام ایستاده بودیم امام صادق ارواحنافداه فرمود: "ابوبصیر از این‌هایی که وارد مسجدالحرام می‌شوند بپرس امام صادق علیه‌السلام را دیدید؟"؛ گفت: یکی یکی سؤال کردم آیا جعفربن محمد علیه‌السلام را ندیدید؟ گفتند: نه! امام فرمود: ابوهارون مکفوف می‌آید (مکفوف یعنی نابینا) حالا از ابوهارون سؤال کن بگو آیا امام صادق را ندیدی؟ ابوبصیر گفت: به ابوهارون گفتم آیا امام صادق را ندیدی؟‌ گفت: مگر کوری حضرت کنار تو ایستاده است! این می‌شود آن نور خورشید که اگر حقیقت ولایت در قلبی تجلی پیدا کرد روشن می‌شود.
 
وادی توحید، وادی نور است؛ وادی حیرت و ظلمت و شک نیست. اینکه ما دست چپ و راست خود را واقعاً نمی‌بینیم؛ ما که باید تا بی‌نهایت برویم و این سرمایه در وجود ما هست نمی‌بینیم، واقعاً‌ نمی‌بینیم؛‌کسی اگر سرمایه‌های خود را می‌دید می‌خوابید و بی‌کار می‌ماند؟ امثال خودم را می‌گویم اینکه به غریزه و دست و شکم و دامن راضی می‌شویم، شما که الحمدلله جوانانی هستید که بدون تعارف اهل ولایت هستید و قانع نیستید و اگر قانع بودید اینجا نبودید آن‌کس که قانع می‌شود به خوردن و خوابیدن و خوش است آیا این حقایق وجودی خودش را می‌بیند؟ این‌که اگر می‌دید قانع نمی‌شد. این عوالم وجودی و مسیر خودش را تا بی‌نهایت می‌بیند؟ نمی بیند! چرا؟ چون تاریک است. اگر آن خورشید طلوع کرد انسان عوالم وجودی خودش را می‌بیند. راهش را تا قیامت می‌بیند، عالم "ذر" خودش را می‌بیند که ما نمی‌دانیم ازکجا آمدیم، اینجا کجاست و بعد کجا می‌رویم مثل آدم گیج می‌مانیم، مثل آدمی که او را وسط کشتی قرار دادند و او آنجا به هوش آمده و نمی‌داند کجاست! وسط دریا به هوش آمدیم نمی‌دانیم از کجا آمدیم و به کجا می‌رویم. نه ساحل اول را می‌بینیم و نه ساحل پیش رو. این برای این است که ما در حجابیم؛ اگر قلب آدمی نورانی به نور امام شد، آفاق برای او روشن می‌شود.
 
در روایت فرمود قلب مؤمن مشکات انوار است چراغ نور الهی است "المؤمن یتقلب فی خمسة منَ النّور" همه سیر و گشت مؤمن در وادی نور است؛ اصلاً‌ سیر در وادی ظلمت ندارد. "مدخله نور، مخرجه نور، علمه نور، کلامه نور، مسیره یوم القیامة الی الجنة نور" در هر وادی وارد می‌شود وادی نور است از آن وادی خارج می‌شود و وارد وادی دیگر می‌شود که نورانی‌تر است. همه‌اش در نور است،‌ در حیرت نیست، علم و کلام و مسیری را که طی می‌کند تا برسد به بهشت، نور است، همه‌اش سیر در انوار است، این نور همان نور امام است.
 
اگر قلبی آماده شده این نور در آن تجلی می‌کند؛ این می‌شود ظهور امام برای شما؛ ‌اگر این شد انسان کنار امامش است و از طریق امامش با خداست، انسان نمی‌تواند با خدا باشد مگر اینکه با امام باشد،‌ اگر انسان توانست با امام همراه باشد با خدا همراه می‌شود، خدای متعال "و هو معکم" هرکجا باشید با شماست،‌ ولی ما با خداییم یا از خدا دوریم؟‌ اگر کسی به امام رسید و نور امام را دید آن‌وقت او هم با خدا همراه می‌شود، می‌بیند خدا با اوست، اول خدا را می‌بیند بعد خودش را، می‌بیند که او هست که ما هستیم. او را برداری چیزی از ما نمی‌ماند. امام این‌گونه است. امام آن کلمه تامه‌ای است که همه‌ی عالم قائم به او هستند اگر بردارید عالمی نمی‌ماند. وقتی امام در قلب انسان ظهور کرد این می‌شود ظهور ولایت و این ظهور صغری است.
 
معنای ظهور کبری
 
ظهور کبری این است که موانع کنار می‌رود و امام تجلی می‌کند. لذا عنایت کنید برای مثل سلمان ظهور پیدا کردند، او ولایت امام را می‌دید و دوباره رجعت می‌کند. آن موقع یک اتفاق عظیم می‌افتد و ولایت امیرالمؤمنین در عالم تجلی پیدا می‌کند. سلمان هم برمی‌گردد، ببیند که چه خبر است. سلمانی که با امام بود و دیده بود و حجاب از دلش برداشته شده بود، ولی عصر ظهور، عصر دیگری است. حقیقت به گونه‌ی دیگری تجلی می‌کند. پس ببینید این می‌شود ظهور دیگر. پس امام یک غیبت دیگری دارند که غیبت حقیقت ولایت است که رفته در حجاب ولایت اولیاء طاغوت.
 
نور آل محمد صلی الله علیه و آله؛ نوری که مومنین از ظلمت به آن وارد می‌شوند
 
دو وادی داریم یک وادی نور "الله ولی‌الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی‌النور" این نور وادی توحید و ولایت امام است لذا در همین آیه روایت را ببینید در تفاسیر روایی مثل برهان نقل کرده است فرمود: "النور آل محمد" سیر مؤمن در وادی نور است. اما از آن‌طرف "والذین کفروا" آن‌هایی که کفر به ولایت می‌ورزند این نعمت را خدا به آن‌ها داده ولی کفران می‌کنند؛ می‌دانید که نعمت حقیقی ولایت است امام رضا علیه‌السلام فرمود هیچ نعیمی در دنیا نیست! گفتند آقا پس این همه نعمت در دنیا چیست؟ امام فرمودند: نعمت حقیقی ولایت ماست. از ولایت از شما سؤال می‌کنند. کسی که کفران می‌کند کافر می‌شود "والذین کفروا اولیاءهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی‌الظلمات"؛ وادی نور وادی ولایت الله است و وادی ظلمات وادی ولایت اولیاء طاغوت است. نور یکی است و ظلمات زیاد است. در قرآن همیشه نور مفرد است و ظلمات جمع است.
 
پس وقتی جریان ظلمات آمد غیبت دوران ولایت می‌شود. مؤمنین یک راهی بین خودشان و امام‌شان دارند ولی این ظهور نیست. ظهور که می‌آید خیمه شب جمع می‌شود، همه عالم روشن می‌شود، حالا عرض کردم که این یک ظهور است که باید منتظر باشیم و دعا کنیم که اگر رفتیم دوباره ما را برگردانند و ما دوران ولایت امام زمان را ببینیم. ببینیم چه خبر است، بفهمیم چه اتفاقی در جهان می‌افتد، ببینیم چه بهشتی برپا می‌شود. این جهنم جمع می‌شود و به دوره حیات و نور می‌رسیم و همه زنده می‌شوند.
 
ما الآن محروم از حیات طیبه امامت هستیم. این یک مسأله است ولی یک مسأله دیگر این است که لااقل در دوره غیبت کاری کنیم که امام برای خود ما طلوع کند. ما با امام‌مان باشیم. امام‌ ما با ماست. اگر امام با ما نباشد ما نیستیم، حیات ما قائم به اوست. امام آن اسم اعظم خداست که اگر او را برداریم چیزی در عالم نمی‌ماند. همه‌تان دعای کمیل خواندید "و باسمائک التی ملأت ارکان کل شیء"، "و بعظمتک التی ملأت کل شیء" آن اسماء وجود ائمه هستند، امام اسم اعظم است و تمام اسماء از فروع امام زمان است. اگر شما امام را بردارید چیزی در عالم نمی‌ماند. باطن عالم با او اداره می‌شود. حالا این توضیح می‌خواهد این امامی که کلمه "نور" و "روح" و "هدایت" است در زیارت روز جمعه آمده است که "عین‌الحیاة" است، سرچشمه حیات است؛ اگر انسان از وادی ولایت نوشید به حیات طیبه می‌رسد، حیاتی که دیگر موت ندارد. اگر جناب خضر این‌قدر عمرش طولانی است از این وادی خورده است. از سرچشمه ولایت نوشیده است. این امام با ماست. از ما به ما نزدیک‌تر است، ولی همه ما تشنه‌ایم، در حیرت هستیم و در تاریکی به سر می‌بریم. چرا؟‌ چون کاری نکردیم که حجاب بین ما و امام برداشته شود. این دیگر ظهور کبری نیست. ظهور کبری در دوره خودش است و خیلی هم دست ما نیست. دوران آن که شد خدای متعال به حضرت اجازه می‌دهد و عالم را نورانی می‌کنند. در روایت دارد حضرت به نقطه اضطرار می‌رسند "أمن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء" وقتی حضرت به اضطرار می‌رسند سر به سجده می‌گذارند و خدای متعال اجازه ظهور می‌دهد. این آن ظهور است، ولی اینکه امام برای ما آشکار بشود ما در غیبت نباشیم، ما با امام‌مان باشیم و از او جدا نباشیم، این‌که دیگر دست ماست.
 
سه قدم اصلی برای ظهور صغری و کبری
 
این راهش چیست؟ مختصر عرض کنم همه بحث من مقدمه این دو سه کلمه بوده است. قدم اول که باید در این وادی برداریم وادی "تسلیم" است تا به مقام "سلم" برسیم، اگر کسی اهل حرف گوش کردن نشد به امام نمی‌رسد، این است که بزرگان گاهی از آن تعبیر می‌کنند "انجام واجبات"، "ترک محرمات"؛ کسی که حاضر نیست از یک لذت بگذرد چگونه می‌خواهد به امام برسد؟! اگر کسی بخواهد به امام برسد باید از همه‌ی لذات یک‌جا بگذرد، کسی که از یک خواب و لقمه نمی‌تواند بگذرد چگونه می‌خواهد به امام برسد؟ خدا رحمت کند استادی داشتیم می‌گفت سر سفره می‌نشینیم آن ظرف پرتر را جلوی خودمان می‌کشیم، آن استکان چای پرتر را جلوی خودمان می‌گذاریم، ما به امام زمان برسیم؟ کسی به امام می‌رسد که از همه‌ی سفره‌ی دنیا یک‌جا عبور کرده باشد. این‌که اصحاب سیدالشهدا توانستند خود را به امام حسین‌علیه‌السلام برسانند و به آن فوز عظیم برسند -به ما هم می‌گویند آرزو کنید وقتی یاد امام کردید بگویید "یا لیتنا کنا معهم" ای‌کاش من هم با اصحاب شما بودم و به آن فوز می‌رسیدم- کسانی بودند که از سر سفره‌ی دنیا برخاستند.
 
قدم اول در نورانی شدن به ولایت و اینکه وجود انسان روز شود و از حیرت و ظلمت بیرون بیاید، تسلیم بودن و حرف گوش کردن است. اگر کسی حرف گوش نکرد خودش از امام جدا می‌شود، حجاب بین ما و امام از حرف گوش نکردن ماست. اگر شما رو به امام برگشتید چون امام خورشید است آدمی هم که رو به خورشید برمی‌گردد در دامن خورشید است. وقتی پشت به خورشید می‌کنیم در سایه‌ی خودمان هستیم این سایه ظلمت خودمان است.
 
در ابوحمزه این تعبیر از امام سجاد علیه‌السلام آمده است خدایا "ان الراحل الیک قریب المسافة" کسی که به سوی تو کوچ می‌کند راه‌ش به تو نزدیک است. "راحل" در دامن خداست. خدا رحمت کند این استاد ما؛ معنا می‌کرد می‌گفت که راحل غیر مسافر است، مسافر وطن دارد می‌رود و به وطنش برمی‌گردد. ولی راحل وطن ندارد هرجایی برود بگویند وطنت کجاست می‌گوید همین‌جا! کوچ نشین است دیگر؛ اگر به سمت خدا کوچ کردیم راه‌مان نزدیک است، ما در ظلمت و در سایه‌ی خودمان هستیم پشت به خورشید حرکت می‌کنیم و می‌گوییم خورشید کجاست! برگرد! تو در دامن خورشیدی.
 
خدا با ماست که ما هستیم اگر نبود ما بودیم؟ "الله لااله الا هو الحی القیوم" اگر این قیوم نباشد که چیزی در عالم نیست؛ اگر امام زمان با ما نباشد که ما نیستیم، دلیل اول این دوری به‌خاطر حرف گوش نکردن است؛‌ هروقت بلای حرف گوش نکردن به جان آدم افتاد بیچاره شد؛ اگر حرف گوش دادیم و سر دوراهی گفتند این کار را بکن گفتیم چشم دیگر بقیه‌اش به ما مربوط نیست، کار را به آن‌ها واگذار کردیم، این‌قدر سر دوراهی‌ها تسلیم شدیم و نفس را زیر پا گذاشتیم و سمت امام رفتیم که کم‌کم این نفس در وجود ما لگدمال می‌شود.
 
مانند موم در دستان امام
 
"سلم" در دستان امام مانند موم است. وقتی موم شدیم در دستان امام می‌رسیم به وادی "تطهیر" و خدا پاک‌مان می‌کند. وادی "تطهیر" وادی بلاست. خدا می‌آید با بلاها شرک‌های ما را از ما دور می‌کند.
 
ما خیلی شرک داریم، نمی‌توانیم دل بکنیم، می‌فهیم دنیا بد است ولی نمی‌توانیم دل بکنیم. این شرک‌های ما و تکیه بر غیر خدا با بلا برداشته می‌شود، خداوند متعال انسان را در بلا می‌اندازد و شرک‌های او از بین می‌برد. بت‌های آدم را می‌شکند، بت‌کده‌ی آدم را روی سرش خراب می‌کند و آدم را تطهیر می‌کند. این وادی تطهیر، کار خداست، کار ولی خداست.
 
بعد از تطهیر وارد وادی "تنویر" می‌شویم، آن‌وقت نورانیت ولایت امام مثل خورشید در قلب‌مان طلوع می‌کند. شما عسل را در ظرف آلوده می‌ریزید؟ خداوند متعال ولایت امیرالمؤمنین که سر مستسر خداست درون ظرف آلوده بریزد؟ اول تسلیم، بعد تطهیر و بعد تنویر. وقتی به وادی ولایت رسیدیم دیگر در راه هستیم واصل شدیم. سیرمان در وادی نور است. ولی اول آن حرف گوش کردن است. با هر کلمه که حرف گوش دهیم انسان نورانی‌تر می‌شود.
 
مؤمن اگر گناه کرد...
 
نکته‌ای راجع به شما عزیزان بگویم، دوستان اهل بیت در سرشت خودشان پاک هستند، یعنی آن‌جایی که باید حرف گوش بدهند حرف گوش دادند، لذا سرشت آن‌ها را با نور زدند. سرشت مؤمن زلال است. چون در آن عالمی که از آن امتحان خواستند قبول کرده است و سرشت‌شان را نورانی کردند. قرآن می‌فرماید: "و ان لو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا" اگر بر آن طریقه‌ای که ما گفتیم استقامت می‌کردند با آب گوارا سیراب‌شان می‌کردیم. روایات این را معنا کرده است. یک معنایی که برای آن آمده است این است، فرمود: در عالم "اذله" در عالم قبلی اگر پای ولایت امیرالمؤمنین می‌ایستادند که طریقه است سرشت‌شان را با آب فرات یعنی با ولایت عجین می‌کردیم سرشت‌شان نورانی می‌شد. مؤمن این‌گونه است. لذا روایت را برای شما بخوانم. روایت این است، به موسی‌ابن جعفر علیه‌السلام عرض کرد که بعضی دوستان شما گناه می‌کنند، گناهانی می‌کنند که نباید از مؤمن سر بزند -مؤمن نباید این‌گونه باشد، یک گناه کردی از چشم خدا افتادی! مثل این‌که این ظرف بلورین قیمتی را ترک بیندازی-  آیا از آن‌ها تبری بجوییم؟ حضرت فرمود از خودشان تبری نجویید، آن‌ها مؤمن هستند، از عمل‌ش تبری بجویید که از ما نیست، عمل او برای شیطان است؛ گفت" آقا بگوییم فاسق هستند؟ فرمود: نگویید فاسق هستند، این‌ها طیب‌الروح هستند، روح‌شان پاک است؛ ولایت طیب روح می‌آورد. در زیارت جامعه آمده است "جعل صلاتنا علیکم و ما خصنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا" ولایت امام خلقت انسان را پاک می‌کند. آقا فرمودند بگویید فاسق العملند. عمل‌شان فسق و خروج از ولایت است ولی خودشان در محیط ولایت هستند.
 
شما الحمدلله این‌گونه هستید این گردوغباری که در وجودتان می‌نشیند حجابی که نمی‌گذارد امام‌تان را ببینید این حجاب راباید کنار بزنید. "غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد" ما در راه، غبار روی وجودمان نشسته است. این غبار را باید از خودمان دور کنیم باید ترک گناه کرد. گناه نمی‌تواند انسان به حقیقت برساند، گاهی آدم صدسال عبادت می‌کند یک گناه او را زمین می‌زند. آن لحظه‌ای که می‌خواهد به نتیجه برسد یک غفلت همه چیز را به هم می‌زند.
 
این داستان را در یکی از آثار دیدم مرحوم بافقی از علمای بزرگ بودند آدم عجیبی بودند اهل تشرف خدمت به حضرت بودند و در بالای سر حضرت معصومه سلام‌الله علیها دفن هستند، همانی که با رضاخان در حرم حضرت معصومه درگیر شدند؛ ایشان از عتبات آمدند که بروند زیارت امام رضا؛ در راه آمدند که در قهوه‌خانه‌ای استراحت کنند می‌بینند که اهل این قهوه‌خانه اهل‌الله نیستند. اگر با این‌ها بنشینند تاریک می‌شوند؛ می‌آید بیرون که ببیند خداوند چه تقدیری می‌کند. در خیابان قدم می‌زند که به امام زمان مشرف می‌شود. بعد به امام زمان عرض می‌کند که آقا در سفر امام رضا من شما را می‌بینم؟ فرمودند دوجا من سراغ شما می‌آیم؛ یکی قم دیگری یا سبزوار یا نیشابور -که من درست یادم نیست- ایشان در قم آمد هرچه چشم مالید حضرت را ندید رفت در سبزوار یا نیشابور آن‌جا خدمت حضرت رسید بعد خدمت حضرت عرض کرد که قم سری به ما نزدید! حضرت فرمود: شما در حرم حضرت معصومه سلام‌الله علیها مشغول بودید، جواب مسأله می‌دادید من آمدم دیدم شما مشغولید، رفتم! غفلت‌ کار دست‌مان می‌دهد. موقعی که بار را برمی‌دارید غفلت کار را خراب می‌کند.
 
ببینید ما باید به وادی ولایت برسیم. سرشت ما نورانی است این حجاب را باید برداریم حرف گوش کردن، ترک گناه کردن، سحرخیزی، عباداتی که گفتند را باید سرلوحه قرار دهیم.
+ ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

 

دارم فکر میکنم

نکند ایستاده باشک

این چند قدم اخر نکند ...

.............

اقا...

+ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()   

 

........................

به نام خداى بخشنده مهربان ،

 اما بعد از پروردگار خود عافیت درخواست کنید، و آرامش ووقار و سکون را از دست ندهید، و شرم و حیا پیشه کنید، و از آنچه مردمان شایسته پیش ازشما دورى کردند شما هم دورى کنید، و با اهلباطل مدارا کنید، ستمشانرا بر خود هموار سازید، مبادا با آنها ستیزه جوئى کنید، هنگامآمیزش و نشست و برخاست و گفتگوى با آنها - چون از آمیزش و مخالطه با آنها ناچارید -راه تقیه را پیشه کنید همان راهى که خداوند دستور داده که هنگام برخورد با آنها آنراپیش گیرید، و چون
گرفتار معاشرت با آنها شدى آنان شما را آزار میدهند و ناراحتى شانرا در چهره هاشانبخوبى دیدار خواهید کرد، و اگر اینجهت نبود که خداى تعالى (شر) آنها را از شما دفعمى کند آنان بشما یورش میبردند و آن دشمنى و خشمى که آنها از شما دردل دارند بیش از آنست که بروى شما آرند، شما با آنها در یک انجمن گرد آئید ولىجانهاى شما با آنها متفاوت است و با هم گرد نیاید، هرگز شما آنانرا دوست ندارید وآنها نیز شما را دوست ندارند، جز آنکه خداى تعالى شما را بداشتن حق و حقیقت گرامىداشته شما را به راه حق بینا کرده و آنانرا شایسته آن ندانسته ، پس با آنها سازشداشته باشید و برفتار آنها صبر کنید که آنها سازش با شما ندارند و بر هیچ چیزىشکیبائى ندارند، حیله و نیرنگشان وسوسه هائى است که برخى از آنها دردل برخى دیگر اندازند، چونکه این دشمنان خدا چنانند که اگر بتوانند شما را از راه حقباز دارند، و خدا است که شما را از شر آنها نگهدارد، پس از خدا بترسید و زبانهاتانراجز از کلام خیر باز دارید مبادا زبانتانرا بگفتار دروغ و تهمت و گناه دشمنى آلودهسازید زیرا اگر شما زبان خود را از آنچه خدا خوش ندارد و از آن جلوگیرى کرده استباز دارید بهتر است براى شما در نزد خداوند از اینکه زبان خود بدان بیالایید، چونکهلغزش زبان در آنچه ناپسند خدا است و از آن جلوگیرى فرموده در نزد خداوند براىبنده هلاکت ببار آورد و مورد خشم خدا و کرى و کورى و گنگى روز قیامت است ، و در نتیجهچنان شوید که خدا (در سوره بقره آیه 18) فرموده است ، (کر ولال و کورند و باز نگردند) یعنى سخن نکنند و به آنها اجازه ندهند تا عذر خواهى کنند.
و نیز مبادا آنچه خدا نهى فرموده مرتکب شوید، و بر شما باد خموشى مگر در آنچیزهائىکه خداوند شما را در کار آخرتتان بدان سود دهد و بر آن پاداشتان دهد، خداوند را بسیاربه یگانگى و پاکى بستائید و تسبیحش ‍ گوئید و ستایشش کنید و بدرگاهش زارى کنیدو از آن خیر و خوبى که در نزد او است و قدرش کس نداند و بحقیقتش دست کسى نرسد ازاو خواستار شوید، و بدین ترتیب زبان خود را به آنها سرگرم کنید از سخن کردنبدانچه خدا خدا از آن نهى کرده و از گفتارهاىباطل و بیهوده اى که موجب ماندن همیشگى در آتش دوزخ است براى کسیکه از آن گفتارهابدرگاه خدا توبه کنید و به سوى او تضرع و زارى نمائید و از او درخواست کنید، وشائق شوید بدانچه خداوند بدان تشویقتان کرده ، و بپذیرید آنچه را خداوند به سوىآن شما را خوانده است تا رستگار شوید و از عذاب خدا نجات یابید.
مبادا شیفته چیزى شوید که خداوند بر شما حرام کرده زیرا هر کس پرده حرمت خدا را دراین دنیا بدرد خداوند میان او و بهشت و نعمتها و خوشى و مقام ارجمند پایدار و دائمى آنجاکه براى اهلش مقرر شده براى همیشه جدائى افکند.
و بدانید که به راستى چه بد بهره ایست آن بهره و جایزه اى که کسى در ترک اطاعتخدا و نافرمانى او بدست آرد که خوشیهاى زوال پذیر و فانى دنیا را بوسیله پرده درىخدا بر نعمت بهشت جاویدان و خوشیها و مقام ارجمند بهشتیان مقدم میدارد، واى بر اینها کهچه بهره بد و بازگشت زیان آور و حال بدى در روز قیامت نزد پروردگارشان و درآخرت دچار عذاب و کیفرشان گرداند) و شما را گرفتار کند بدانچه آنانرا گرفتارساخته و نیروئى براى ما و شما نیست جز بدو.
پس از خدا بترسید اى گروه نجات یافته اگر خداکامل گرداند براى شما آن نعمتى را که بشما داده (که نعمت ولایت و اقرار به امامت امیرالمؤ منین على بن ابى طالب (علیه السلام ) باشد و یا چنانچه فیض (رحمة الله علیه )فرموده مقصود نعمتهاى دنیوى و اخروى است ) زیرا کهکامل نگردد اینکار تا برسد بشما نیز همانند آنچه بشایستگان پیش از شما رسید، و تاآزمایش ‍ شوید در جان و مالتان ، و تا بشنوید از دشمنان خدا ناهنجار بسیار و شکیبائىکنید و آنها را بر خود هموار سازید، و تا آنجا که شما را خوار بشمارند و دشمن دارند، وتا آنجا که بر شما تحمیل ستم کنند و شما نیز بخاطر رضاى خدا و پاداش سراى آخرتستم ایشانرا تحمل کنید، و تا آنجا که بخاطر خداعزوجل خشم شدید خود را در برابر آزار آنها که از روى جنایت بر شما انجام دهند فروخورید، و تا آنجا که شما را درباره حق دروغگو شمارند و در اینباره با شما دشمنى کنندو کینه شما بر دل گیرند و شما بر آنها صبر و بردبارى کنید، و مصداق تمام اینها(که گفتیم ) در کتاب خدا است که جبرئیل آنرا بر پیامبرتاننازل کرده .
شنیده اید گفتار خداى عزوجل را که به پیامبرتان فرماید: (صبر کن چنانکه پیمبرانثبات دار صبر کردند و درباره آنان شتاب مکن ) (سوره احقاف آیه 34) و فرموده است : (واگر تو را تکذیب کنند پیش از تو نیز پیامبرانى را دروغگو شمردند... و آنان برتکذیب و آزار شکیبائى کردند) (صدر آیه در سوره فاطر آیه 4 وذیل آن در سوره انعام آیه 34 است و ممکن است قرائت امام قرائت دیگرى غیر از قرائت مشهورباشد) و با این ترتیب پیمبر خدا و پیمبران پیش از او مورد تکذیب مردم واقع شدند واضافه بر تکذیب در مورد حق آزار نیز کشیدند.
پس اگر از فرمان خدا درباره ایشان خوشحال شوید، همان فرمانى که دراصل (یعنى اصل آفرینش ) آنها را براى همان فرمان آفریده ، در برابر آن کفریکه درعلم خدا گذشته است که دیگران را در اصل براى آن آفریده و (قرارشان داده ) ازکسانیکه در کتابش (قرآن ) از آنها نام برده آنجا که فرماید: (و گردانیدیم از ایشانپیشوایانى که به سوى دوزخ رهبرى کنند) (آیه 41 از سوره قصص ، و آیه چنین است : وجعلناهم ائمة ... که همان احتمالى که در آیه بالا گفته شد در این آیه نیز هست )... پسآنچه را گفتیم تدبر کنید و دریابید و ندانسته نگیرید، زیرا هر کس این جریان و مانندآنرا از آنچه خدا در قرآنش لازم کرده که بدان امر کرده و یا از آن نهى فرموده ندانستهگیرد، دین خدا را رها کرده و نافرمانى او را مرتکب شده و سزاوار خشم خدا گردیده ، وخداوند او را به رو در آتش دوزخ افکند.
و نیز فرمود: اى گروه مورد رحمت و رستگارى ، به راستى که خداکامل کرده براى شما آن خیرى را بشما عطا فرموده ، و بدانید که از علم خدا و دستورشاین نیست که کسى از خلق او در دین خود هواى نفس و راى و قیاس را میزان بگیرد چونکهخداوند قرآن را نازل فرمود و بیان هر چیز را در قرآن قرار داد و براى آموختنش کسانى رامقرر فرمود و آنانکه علم قرآن را بدانها داده نمى توانند از روىمیل و سلیقه و قیاس و نظر خود در احکام آن رفتار کنند و خداوند آنانرا بوسیله دانشى کهبه آنها داده و بدان مخصوصشان داشته و در نزد آنها سپرده است (از راى و سلیقه وقیاس ) بى نیازشان ساخته و این از روى احترامى بوده که خداوند آنها را بدان گرامىداشته ، و ایشانند اهل ذکر که خدا این امت را بپرسش از آنان مامور ساخته ، و اینانند کسانىکه هر کس از ایشان سئوالى کند - البته در صورتیکهسئوال کننده از کسانى باشد که در علم گذشته باشد که آنرا تصدیق نموده و ازدستورشان پیروى کند - او را رهبرى کنند و بدهند به او از علم قرآن بدان مقدارى کهبخدا راه یابد - به اجازه و اذن او - و هم چنین به همه راههاى حق هدایت شود، و آنهایند همانکسانى که رو گردان نشود از ایشان و از پرسش کردنشان و از آن دانشى که خداوند آنهارا بدان گرامى داشته و در پیش آنان نهاده جز آنکس که در علم خدا دراصل آفرینش و در عالم ارواح شقاوت و بدبختى بر او نزدشان قرار داده و دستورپرسیدن از آنها را صادر فرموده است ، و همین ها هستند که طبق دلخواه و سلیقه و قیاسهاىخود رفتار مى کنند تا اینکه شیطان بر آنها چیره گردیده ، زیرا آنهااهل ایمان را که در علم قرآن مؤ من شناخته شده اند در نزد خدا کافر دانند، و گمراهان راکه در علم قرآن گمراهند نزد خدا مؤ من دانند، و تا اینکهحلال خدا را در بسیارى از جاها حرام کردند، و حرام خدا را در بسیارى از مواردحلال شمردند.
و این (کارها) ریشه و اساس بنا و ساختمان دلخواه آنان بود در صورتیکهرسول خدا (صلى الله علیه و آله ) پیش از مرگش به آنها اشاره کرده بود ولى آنهاگفتند: پس از رفتن رسول خدا ما مى توانیم بر طبق آنچه آراء مردم بدان قرار گرفترفتار کنیم با اینکه خداى عزوجل رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) را از ما گرفت وبه آن سفارشى که آنحضرت بما فرمود و آن دستورى که بما داده اگرچه اینکار مخالفبا دستور خدا و رسول او باشد، به راستى که چه شخصى بر خدا دلیرتر و گمراهیشآشکارتر از آن کس است که این رویه را پیشه کرده و بهخیال خود پندارد که مى تواند چنین کارى بکند.
بخدا سوگند که خدا را بر مخلوق خود حقى است که فرمان او را ببرند و از دستورشپیروى کنند چه در زمان حیات محمد (صلى الله علیه و آله ) و چه پس از مرگش ، ایندشمنان خدا آیا مى توانند چنین پندارند که احدى از کسانیکه به محمد (صلى الله علیه وآله ) اسلام آوردند بگفتار خود و راى و قیاسعمل کرده ؟ اگر در پاسخ بگویند:
آرى که حتما بر خداوند دروغ بسته و بجایگاه دورى گمراه گشته اند و اگر بگویند:نه ، پس کسى را نرسیده که به راى و دلخواه و قیاس خویش رفتار کند، و در اینصورتاینان بر علیه خود اقرار کرده و ملزم گشته اند و در زمره کسانى در آیند که معتقدندبایستى پس از مرگ رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) نیز از فرمان خدا پیروى و ازاطاعت کرد و خداى تعالى نیز فرماید و گفتارش حق است که فرموده : (محمد جز فرستادهاى نیست که پیش از او فرستادگانى آمده و گذشته اند آیا اگر بمیرد یا کشته شو بهعقب باز گردید و هر که به عقب باز گردد زیانى به خدا نرسانده و خداوند سپاسدارانرا پاداش خواهد داد) (سوره آل عمران ، آیه 144).
و این سخن بدانجهت گفتیم تا بدانید که اطاعت خدا و پیروى از دستورش ‍ لازم است چه درحیات و زندگانى محمد و چه پس از مرگش ، و هم چنانکه هیچیک از مردم را نرسیده که بابودن محمد بدلخواه و راى و قیاسهاى خود بر خلاف گفته محمد (صلى الله علیه و آله )رفتار کند پس از مرگ آنحضرت نیز کسى را نرسیده که بر طبق دلخواه و راى و قیاساتخود عمل بنماید.
و نیز فرمود: از بلند کردن دستهاتان در نماز جز یکبار آنهم هنگام شروع نماز (درتکبیرة الاحرام ) خوددارى کنید زیرا که مردم (یعنىاهل سنت ) شما را باین عمل بشناسند، و خدا است که از او کمک خواهند جنبش و نیروئى نیستجز بوسیله خداوند.
و فرمود: خدایرا بسیار بخوانید زیرا خداوند خوش دارد. که بندگان با ایمانش او رابخوانند و بدانها وعده اجابت داده است ، و خداوند دعاى مؤ منان را در روز قیامت بصورتعملى براى آنها در آورد که براى رفتن به بهشت بوسیله آنها بر اعمالش بیفزاید، پسبسیار یاد خدا کنید بهر اندازه که مى توانید در هر ساعتى از ساعتهاى شب و روز کهباشد زیرا خداوند خود دستور فرموده که زیاد او را یاد کنید، و خدا نیز یاد کند از هربنده که او را یاد کند از مردمان با ایمان ، و بدانید که هیچیک از بندگان با ایمان خدا رایاد نکند جز آنکه خداوند او را به نیکى یاد کند، و در اطاعت او بکوشید که کسى بدان خیرو نیکى که در نزد خدا است نرسد جز بوسیله اطاعت او و دورى کردن از آن محرماتى که درظاهر و باطن قرآن آنها را حرام کرده . چونکه خداى تبارک و تعالى در قرآنش فرموده وگفتارش حق است : (و واگذارید گناه ظاهر و باطن را) (سوره انعام آیه 120).
و بدانید که هرچه را خداوند دستور داده که از آن دورى کنید آنرا حرام فرموده (و ایندستور دلیل بر حرمت آن است ) و از آثار رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) و سنت (وروش ) او پیروى کنید و از هواى نفس و آراء خود پیروى نکنید که گمراه شوید، زیراگمراه ترین مردم در پیشگاه خدا آنکسى است که از هواى نفس و راى خود بدون راهنمایىخدا پیروى کند، و تا مى توانید به یکدیگر نیکى کنید زیرا هرچه خوبى کنید بخودتانکرده اید و اگر بدى هم کنید بخود کرده اید، و با مردم مدارا کنید و آنها را بر گردن خودسوار مکنید تا بدینوسیله اطاعت پروردگارتانرا نیز فراهم کرده باشید، و مبادا درجائى که دشمنان خدا بشنوند آنانرا دشنام گوئید تا در نتیجه آنها نیز از روى دشمنى ونادانى خدا را دشنام دهند، و شایسته است که شما حد دشنام دادن آنها را نسبت به خدابدانید که چگونه است ، به راستى هر که به دوستان خدا دشنام گوید خدا را مورد دشنامقرار داده ، و چه شخصى ستمکارتر از آن کسى است که وسیله دشنام دادن بخدا و اولیاءاو را فراهم سازد، آهسته ، آهسته (یعنى تا هنگام ظهور دولت حق به آرامى رفتار کنید) واز فرمان خدا پیروى کنید و نیرو و جنبشى نیست جز بخدا.
و نیز فرمود: اى گروهى که خدا نگهبان کارشان هست بر شما باد به آثاررسول خدا (صلى الله علیه و آله ) و سنت او و آثار پیشوایان راهنما از خاندانرسول خدا (صلى الله علیه و آله ) پس از او و بر (پیروى از) سنت ایشان ، که هر کهبدانها گروید راه یافت و هر که آنرا وا گذارد و از آن کناره گرفت گمراه شد، زیراآنانند کسانیکه خداوند بفرمانبردارى و دوستى آنها دستور فرموده ، و پدر بزرگوار مارسول خدا (صلى الله علیه و آله ) فرمود: مداومت برعمل در پیروى از آثار و سنن اگر چه اندک باشد بهتر و مورد پسند خدا است و سودمندتراست نزد او براى عاقبت کار از اجتهاد کردن در بدعتها و پیروى کردن از هواهاى نفسانى ،آگاه باشید که بطور مسلم پیروى کردن از هواهاى نفسانى و متابعت کردن بدعتها بدونراهنمائى خدا گمراهى است ، و هر گمراهى بدعت است ، و هر بدعتى در دوزخ است ، و کسىهرگز بخیرى از جانب خدا نرسد جز بوسیله پیروى از خدا و بردبارى و خوشنود بودنزیرا بردبارى و خوشنودى قسمتى از پیروى کردن خداست .
و اینرا هم بدانید که ایمان نیاورد بنده اى از بندگان خدا مگر اینکه راضى باشد ازخداوند درباره آنچه خدا نسبت به او انجام داده و با او کرده است چه مورد پسند او باشد وچه نباشد زیرا خداوند هرگز نسبت به کسى که بردبار و خوشنود از او باشد جز آنچهرا صلاح و شایسته او باشد انجام ندهد، و همانکه خدا انجام داده براى او بهتر است از آنچه مورد پسند خود او باشد یا آنرا خوش نداشته باشد.
و برشما باد که بر نمازها مواظبت داشته باشید و بخصوص نماز میانه (نماز ظهر وعصر) و براى خدا مطیعانه بپاى خیزید چنانچه خداوند در قرآنش ‍ شما و مؤ منانقبل از شما را بدان دستور داده .
و بر شما باد بدوستى با مستمندان از مسلمین زیرا هر کس آنانرا خوار شمارد و بر آنهابزرگى کند از دین خدا لغزیده و خداوند او را خوار گرداند و بسختى بر او خشم کند بااینکه پدر ما رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) فرمود: پروردگار من مرا مامور کرده کهمستمندان مسلمین را دوست داشته باشم .
و بدانید هر که خوار شمارد یکى از مسلمانان را خداوند خشم خود و خوارى را بر او فروریزد تا اینکه مردم بر او خشم کنند و خشم خدا بر او سخت تر از مردم است ، پس از خدادرباره برادران مسلمان مستمندتان بترسید زیرا آنان بر شما حقى دارند که شما آنها رادوست بدارید چنانچه خداوند پیغمبر خود (صلى الله علیه و آله ) را مامور بدوستى آنانکرده ، پس ‍ هر که دوست ندارد کسى را که خدا دستور دوست داشتنش را داده خدا و پیامبرشرا نافرمانى کرده و هر که نافرمانى خدا و رسولش را کند و بر آنحال بمیرد بحال گمراهى و نومیدى مرده است .
از بزرگ منشى و کبر دورى کنید چونکه بزرگى خاص خداىعزوجل مى باشد و هر که در اینباره با خدا بستیزه بر خیزد خداوند (شخصیت ) او را در همبشکند و در روز واپسین خوارش سازد.
مبادا به همدیگر ستم کنید زیرا ستمگرى خوى مردمان شایسته نیست و مسلما هر که ستم کندخداوند ستمش را بر خود او بر گرداند و یارى خدا با آنکسى که بر او ستم شده قرینگردد و هر که را خدا یارى کند پیروز گردد و از جانب خدا ظفر یابد.
و مبادا بر یکدیگر رشگ برید زیرا ریشه کفر رشگ ورزى است . و مبادا بر علیه مسلمانستم رسیده اى کمککارى کنید تا سبب شود که آن ستم رسیده بشما نفرین کند و دعایش بهاجابت رسد، که همانا پدر ما رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) مى فرمودند: کمک کردنبمسلمان بهتر و پاداشش بزرگتر است از روزه و اعتکاف یکماه در مسجد الحرام .
مبادا سخت گیرى کنید به یکى از برادران مسلمان خود و نسبت به چیزى که از اوبستانکارید بر او سخت بگیرید و او نیز در فشار و سختى باشد زیرا پدر مارسول خدا (صلى الله علیه و آله ) مى فرمود: مسلمان نمى تواند به مسلمان دیگرى سختبگیرد، و هر که مهلت دهد بر بدهکارى که در فشار است خداوند او را در روزى که سایهاى جز سایه رحمت او نیست در زیر سایه رحمت خود گیرد.
مبادا اى گروه مورد رحمت و برترى بر دیگران ، حقوقى که خدا نزد شما دارد روز بهروز و ساعت به ساعت پس بیندازید، زیرا هر که در پرداخت حقوقى که خدا نزد او داردشتاب کند خدا تواناتر است که در چند برابر کردن خیر او در دنیا و آخرت شتاب کند، وهر که پرداخت حقوقى را که خدا نزد او دارد بتاخیر اندازد خدا تواناتر است که روزى اورا بتاخیر اندازد، و هر که را خداوند روزیش را نگهدارد نتواند بخود روزى دهد، پس حقخدا را درباره آنچه روزى شما کرده بپردازید تا خدا باقیمانده آنرا بر شما گواراسازد و بوعده اى که به ما داده که آنرا بچندین برابر زیاد کند وفا کند آن زیادى کهشماره و حقیقت فزونیش را کسى جز خدا پروردگار جهانیان نداند.
و فرمود: اى گروه (شیعه ) از خدا بترسید و اگر بتوانید امام را در تنگنا نگذارید، وکسى که امامرا در تنگنا مى گذارد آن کسى است که (در نزد امام ) درباره مردم صالح ازپیروان امام و آنانکه تسلیم فضیلت اویند و بپرداخت حق امام بردبارند و بحرمت امام آشناهستند بدگوئى کند، و هر که اینکار را در نزد امام انجام دهد در نتیجه امام را در فشار وتنگنا گذارد و در این وقت است که امام ناچار گردد تا نزد مردمان صالح پیرو خود وتسلیم شوندگان در برابر فضیلتش و بردبارى بر اداى حقش و آشنایان بحرمتش رالعنت کند، و چون اما بخاطر ناچارى در برابر دشمنان او را لعنت کرد، لعنت او (براى آنشخص ) از جانب خدا مبدل به رحمت گردد، و لعنت خدا و فرشتگان و پیمبرانش به این مردم(بدگو و سعایت کننده ) باز گردد.
و اى گروه شیعه بدانید که سنت خداوند درباره مردمان صالح پیش از این جارى گشتهاست .
(مترجم گوید: مجلسى (رحمة الله علیه ) در این قسمت از کلام امام (علیه السلام ) چند وجهذکر کرده از آنجمله اینکه مقصود امام این است که بنزد امام از مردمان شایسته بدگوئى وسعایت نکنید تا امام را ناچار کنید بحسب ظاهر و از روى مصالح و تقیه مردمان صالحى راکه مستحق لعن نیستند لعنت کند که در اینصورت لعنت بدانها نرسد بلکهمبدل به رحمت گردد و لعنت عاید سعایت کنندگان گردد، و وجوه دیگرى نیز ذکر کرده کهظاهرتر همین وجه است چنانچه خود او نیز فرموده .
و در جمله اخیر برخى گفته اند: یعنى جارى گشته که مردمان صالح همیشه مقهور ومرعوب دشمنان باشند، یا جارى گشته که آنها مورد لعنت قرار گیرند ولى لعنت براىآنها تبدیل به رحمت گردد).
و فرمود: هر که دوست دارد که خدا را دیدار کند و به راستى و حقیقت مؤ من باشد باید خداو رسول او را و آنانکه ایمان آورده اند دوست بدارد و بدرگاه خدا از دشمنان ایشانبیزارى جوید و در برابر هر آنچه از فضیلت و برترى آنها به او رسد تسلیم گردد،زیرا درک فضل آنان را نکند فرشته مقربى و نه پیامبر مرسلى و نه پایین تر از آنها،مگر نشنیده اید آنچه را خدا در فضیلت پیروان با ایمان امامان رهنما فرموده : (اینان باکسانى هستند که خدا موهبتشان داده از پیمبران و راستى پیشه گان و شهیدان و شایستگانو چه نیکو رفیقانى هستند، و این است یکى از وجوه فضیلت پیروان امامان تا چه رسدبخود آنها و فضیلتى که دارند. و هر که دوست دارد که خدا ایمانش راکامل گرداند تا به راستى و حقیقت مؤ من باشد پس باید از خدا بترسد روى آن شروطىکه خدا بر مؤ منان شرط فرموده ، چونکه خدا شرط کرده که با داشتن ولایت او و ولایترسولش و ولایت امامان مؤ منین : نماز را بپا دارند، و زکوة بپردازند، و در راه خدا بدونسود وام دهند، و از زشتیها دورى کنند چه در عیان باشد و چه در نهان ، و چیزى از محرماتنیست جز آنکه در (این قسمت از) گفتار خدا (که فرمود از فواحش عیان و نهان اجتناب کنید)داخل گردد پس هر کس میان خود و خدا را از روى اخلاص دیندارى کند، و به خود اجازه ندهدکه چیزى از اینها را واگذارد چنین کسى در نزد خدا در زمره حزب پیروز او خواهد بود و ازمؤ منین حقیقى بشمار رود.
مبادا در محرماتى که خداوند در ظاهر و باطن قرآن حرام کرده اصرار ورزید در صورتیکهخداى تعالى (درباره پرهیزکاران ) فرموده : (و بر آنچه کرده اند دانسته اصرارنورزند) (سوره آل عمران آیه 135).
 تا اینجا روایت قاسم بن ربیع (که نامه امام صادق را روایت کرده بود) پایان مىیابد (و از اینجا به بعد روایت راویان دیگر است که امام صادق (علیه السلام )فرمود):
یعنى مؤ منان پیش از شما هرگاه فراموش میکردند چیزى را از آنچه خدا بر آنها در قرآنششرط کرده مى فهمیدند که در ترک آن نافرمانى خدا را انجام داده اند و از خدا آمرزش مىطلبیدند و از آن پس آنرا ترک نمى کردند و این است معناى گفتار خدا (و بر آنچه مىکردند دانسته اصرار نمى ورزند)
و بدانید جز این نیست که خدا دستور داده و نهى فرموده تا در آنچه دستور دادهفرمانبریش کنند و از آن چه نهى فرموده خوددارى کنند، پس هر که پیروى از دستور اوکرد اطاعت او را کرده و بر خیرى که نزد او است رسیده و هر که خوددارى نکند از آنچهنهى فرموده نافرمانى او را کرده و اگر بر همینحال نافرمانى بمیرد خداوند به رو در آتش دوزخش اندازد.
و بدانید که میان خدا و هر یک از بندگانش فرشته مقرب باشد و یا پیامبرمرسل و یا پائین تر از آنها همه شان ارتباطى جز فرمان بردارى او وجود ندارد پسبکوشید در فرمان بردارى خدا اگر به راستى خوش دارید که از مؤ منین حقیقى و درستباشید و نیروئى نیست جز بخدا.
و فرمود: بر شما باد بفرمانبردارى خدا تا مى توانید که خدا است پروردگار شما.
بدانید که اسلام همان تسلیم است و تسلیم همان اسلام پس هر که تسلیم گشت محققامسلمان شده و هر که تسلیم نشد مسلمان نیست ، و هر که خوش دارد که بحد نهائى احسان ونیکوکارى رسد باید فرمانبردارى خدا را کند زیرا هر که فرمانبردارى خدا را کرد بحدنهائى احسان رسیده است .
مبادا نافرمانى خدا را مرتکب شوید زیرا هر که پرده نافرمانیهاى خدا را بدرد و مرتکبآنها گردد نهایت بدى را بخود کرده و میان احسان بخود، و بدى بخویشتن جایگاه سومىنیست ، پس هر که بخود احسان کند پاداشش نزد پروردگار بهشت است و هر که بدى کندکیفرش نزد پروردگار دوزخ است ، پس فرمان بردارى خدا را انجام دهید و ازنافرمانیهاىاو دورى کنید و بدانید که از هیچکس براى شما در برابر خدا کارى ساخته نیست نهفرشته مقرب و نه پیامبر مرسل و نه پایین تر از آنها پس هر که خواهد که میانجیگرىشفاعت کنندگان در نزد خدا سودش بخشد باید از خدا بخواهد تا از او راضى شود، وبدانید که کسى از خلق خدا برضاى حق نرسد جز بفرمانبردارى او و فرمانبردارىپیامبرش و فرمانبردارى کار دارانش از خاندان محمد (صلى الله علیه و آله ) و نافرمانىآنها نیز نافرمانى خدا است ، و نباید فضیلتى از ایشانرا منکر شود چه بزرگ باشد وچه کوچک .
و بدانید که آنانکه منکرند آنها تکذیب کنندگانند، و تکذیب کنندگان همان منافقان ودرویانند، و خداى عزوجل درباره منافقین فرموده و گفته اش حق است : (همانا منافقین درپائین ترین طبقه دوزخند و براى آنان یاورى نخواهى یافت ) (سوره نساء آیه 145).
و نباید بترسد کسى از شماها که خداوند فرمانبردارى و ترس خود را ملازم دلشگردانیده از هیچیک از آن مردمى که خداوند آنها را از صفت حق بیرون کرده و شایسته آنقرارش نداده زیرا کسانى را که خداوند شایسته صفت حق قرارشان نداده آنها شیاطین انسو جن هستند، و همانا شیاطین انس داراى نیرنگ و مکر و فریبها و وسوسه هستند که برخى ازآنها به برخى دیگر کنند و اگر بتوانند مى خواهنداهل حق را باز گردانند از آنچه خدا بدانها مرحمت فرموده از تدبر و دقت در دین خدا، آندینى که خداوند شیاطین انس را اهل آن نساخته ، (آرى ) مى خواهند تا دشمنان خدا بااهل حق در تردید و افکار و تکذیب یکسان شوند و مانند هم گردند چنانکه خداوند در قرآنخود توصیف کرده که فرموده : اینان دوست دارند شما هم کافر گردید چنانچه آنان کفرورزیدند تا با آنها یکسان باشید) (سوره نساء آیه 88).
سپس خداوند نهى کرده اهل یارى حق را که از دشمنان خدا کسانى را دوست و یاور گیرندپس مبادا شما را بهراس افکند و مبادا شما را باز گرداند از یارى آن حقى که خداوند شمارا بدان مخصوص داشته حیله و نیرنگ شیاطین انس در کارهاى شما، شما بدى را دفع مىکنید، بدانچه بهتر است میان شما و آنها و در اینکار بوسیله از اطاعت خدا رضایت خاطرپروردگارتانرا مى جوئید ولى در آنان خیرى نیست ، و براى شما روا نیست که آنها رابر اصول دین خدا آگاه کنید زیرا اگر آنها چیزى در این باره از شما بشنوند در مورد آنچیز با شما دشمنى کنند و آنرا افشاء کنند و در نابودى شما بکوشند، و وضعناخوشایندى براى شما پیش آورند، و در دولت فجار نتوانید حق خود را از آنان بگیرید،(و بشما ستم کنند) پس شما موقعیت خود را در مابین خود واهل باطل بشناسید زیرا شایسته است که اهل حق موقعیت خود را از موقعیتاهل باطل بشناسند چونکه خدا اهل حق را در نزد خود بمنزلهاهل باطل قرار نداده ، آیا ندانند وجه گفتار خدا را در قرآن خود که فرماید: (آیا قرار دهیمآنانکه ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام دهند مانند فساد کنندگان در زمین یا قرار دهیمپرهیزکارانرا چون بزهکاران ) (سوره ص آیه 28) گرامى دارید خود را ازاهل باطل و قرار ندهید خداى تبارک و تعالى را - که نمونه والاتر از آن اوست - و هم چنینامامتان و دینتان را که بدان متدین هستید و در معرض (بد گوئى )اهل باطل (که شما به آنها بد گوئید تا در نتیجه آنها نیز در مقام معارضه با شماسخنان ناروا نسبت بخدا و دین و امام شما بگویند) پس خدا بشما خشم کند و نابودگردید، آرام آرام اى مردم شایسته ، دستور خدا را و هم دستور آنکسى که خدا شما رافرمان به پیروى از آنها داده وامگذارید که خدا نعمتش را که به شما داده دگرگونسازد، دوست دارید بخاطر خدا هر که را هم مسلک و هم عقیده با شماست ، و دشمن داریدبراى خدا هر که را مخالف با شما است ، و دوستى و خیرخواهى خود را از کسى که هم عقیدهبا شما است دریغ مدارید، ولى براى آنها که از عقیده شما و دیگران است و با شمادرباره مذهبتان دشمنى مى کند و توطئه چینى براى شما مى کند دوستى و خیر خواهىنکنید.
این است روش و ادب ما که همان روش خدا است ، آنرا بدست آرید و درک کنید و بفهمید و پشتسر نیندازید، آنچه بر طبق راهنمائى و هدایت شما است آنرا دریابید و آنچه موافق خواهشنفسانى شما است آنرا بدور افکنید و رفتار نکنید، مبادا بر خدا بزرگى کنید، و بدانیدکه کسى مبتلا به بزرگى کردن بر خدا نشود جز آنکه بزرگى بر دین خدا کند، پسدر راه خدا محکم باشید و بعقب برنگردید که زیانکار مى شوید. خدا ما و شما را ازبزرگى کردن به خدا در پناه خود گیرد، و نیروئى براى ما و شما و نیست جز به خدا.
و نیز فرمود: به راستى اگر بنده را خداوند دراصل - یعنى اصل خلقت - مؤ من آفریده باشد از این جهان نرود تا خداوند شر و بدى راناپسند او کند و از آن دورش سازد، و هر که را خداوند از شر و بدى دور ساخت و آنراناپسند خاطرش کرد از تکبر و سرکشى در امانش بدارد و در نتیجه نرم خو و خوش خلق وگشاده رو گردد و وقار و آرامش و فروتنى اسلام در او پدید آید، و از محرمات خداپارسائى کند و از آنچه خشم او است دورى گزیند، و خداوند دوستى مردم و مدارا کردن باآنها و ترک نزاع و خصومت مردم را روزى او کند و هیچگاه پیرامون آن نگردد، و به راستىهر گاه خداوند بنده اى را در اصل - یعنى اصل آفرینش کافر آفرید (یعنى در علم خداگذشته است که او پس از خلقت کافر گردد) و بدخو و سخت رو شود و هرزگیش آشکارگردد و شرم و حیا در او اندک شود و رازش را خدا آشکار سازد و مرتکب محرمات گردد و ازآن دست نکشد و به ارتکاب نافرمانیهاى خدا دچار شده و اطاعت او و همچنین اطاعت کنندگانخدا را دوست ندارد، و چه دور است ما بین حال مؤ من وحال شخص کافر.
از خدا عافین بخواهید و از درگاه وى آن را بجوئید و جنبش و نیروئى نیست جز بوسیله او،خودتانرا در این دنیا بر بلا شکیبا سازید زیرا پى در پى رسیدن بلا و سختى در راهاطاعت خدا و ولایت او و ولایت کسانیکه خدا دستور دوستى و ولایت آنها را داده است در آخرتسرانجامش بهتر است در نزد خدا از دارائى و پادشاهى دنیا و اگر نعمتهاى آن و خرمى وخوشگذرانى آن در نافرمانى خدا و دوستى و اطاعت کسیکه خدا از دوستیش نهى فرموده پىدر پى و طولانى باشد چونکه خدا دستور داده بدوستى امامان و پیشوایانى که در کتابخود نام برده در کتابش که فرموده : (و قرارشان دادیم پیشوایانى که راهبرى کنندبفرمان ما) (سوره انبیاء آیه 83) و آنهایند کسانیکه خداوند بدوستى و اطاعت ایشاندستور فرموده . و در مقابل کسانیکه خداوند از دوستى و اطاعت ایشان نهى فرموده - و آنانهمان پیشوایان ظلالت و گمراهى هستند که خدا مقرر داشته آنها در دنیا دوستى براولیاى خدا (صلى الله علیه و آله ) رفتار مى کنند تا دستور عذاب خدا بر آنها محققگردد، و تا اینکه بودن شما با پیامبر خدا محمد (صلى الله علیه و آله ) و پیمبران پیشاز او ثابت و مسلم گردد، پس تدبر کنید در آنچه خدا در کتاب خود براى شما حکایت کردهاز گرفتاریهائى که براى پیامبران او و پیروان مؤ من ایشان پیش آمده ، سپس از خدابخواهید که همان صبر و بردبارى را که به آنها داد بشما نیز مانند آنرا درحال خوشى و تنگى و سختى و آسودگى بدهد. مبادا بااهل باطل بستیزه جوئى برخیزید و بر شما باد به هدایت مردمان شایسته و وقار و آرامشآنها و بردبارى و فروتنى و پارسائى آنها از محرمات خدا و راستى و وفا و کوششىکه براى خدا در کار اطاعت او داشتند زیرا اگر شما چنین نکنید بمقام و منزلت شایستگانپیش از خود نخواهید رسید.
و بدانید که هر گاه خداوند خیر بنده اى را خواهد سینه اش را براى پذیرفتن اسلامبگشاید و چون این مرحمت را درباره او کرد زبانش بحق گویا شود و بستگى بدان پیداکند و بدان عمل کند و چون همه اینها را خدا براى او فراهم کرد اسلام او راکامل گرداند و اگر بر این حال بمیرد نزد خدا از مسلمانان حقیقى خواهد بود ولى هر گاهخدا خیر بنده اى را نخواهد او را بخودش واگذارد و سینه اش گرفته و پریشان گرددپس اگر سخن حقى برزبانش جارى گردد دل بدان نبندد، و چوندل بدان ندهد خداوند توفیق عمل بدان سخن را به او ندهد، و چون این وضع را براى اوفراهم کند و او بر آنحال بمیرد در پیشگاه خدا از منافقان خواهد بود، و آن سخن حقى کهبر زبانش جارى است دلبستگى به آنرا خدا بدو نداده و توفیق عملش را نیز بدو مرحمتنکرده آن سخن حق بر علیه او حجتى گردد، پس از خدا بترسید و از وى بخواهید تا سینههاى شما را براى پذیرش اسلام بگشاید و زبانهاتانرا گویاى بحق کند تا بر آنحال شما را از این جهان ببرد و بازگشتتان را بز گشت شایستگان پیش از شما قرار دهدو نیروئى نیست جز بخدا و ستایش از آن خدا پروردگار جهانیان است .
و هر که دوست دارد که بداند خدا او را دوست دارد باید بطاعت خداعمل کند و از ما پیروى کند آیا نشنیده اند گفتار خداىعزوجل را که به پیامبرش ‍ (صلى الله علیه و آله ) فرماید: بگو اگر خدا را دوستدارید مرا پیروى کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد، (سورهآل عمران آیه 31).
بخدا سوگند هرگز بنده اى فرمانبردارى خدا را نکند جز آنکه خداوند پیروى ما را درفرمانبردارى او داخل گرداند، و بخدا پیروى نکند بنده اى از ما جز آنکه خدا دوستش دارد،و بخدا هیچ گاه بنده پیروى ما را وامگذارد جز آنکه ما را دشمن دارد و بخدا هیچگاه کسى مارا دشمن ندارد جز آنکه نافرمانى خدا را کرده و هر که درحال نافرمانى خدا بمیرد خداوند او را خوار گرداند و به رو در آتش دوزخ اندازد، وستایش از آن خدا پروردگار جهانیان است . ))

امام صادق

+ ; ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()